ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»معاد شناسی»طعم مرگ»پرسش و پاسخ»هدف خدا از آفرينش انسان چه بود؟ چرا ما مرگ را باور نداريم؟

هدف خدا از آفرينش انسان چه بود؟ چرا ما مرگ را باور نداريم؟

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

در مورد شناخت هدف آفرينش، در قالب يک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفتگو مي نشينيم:

الف) مقدمه
تذکر اين نکته را به عنوان مقدمه خاطرنشان مي سازيم که: «آفرينش» لباس «بوجود آمدن» است که خداوند آن را بر پيکره «نيستي» (عدم) پوشانده و با «بوجود آوردن همه» آنها را از زاويه نيستي به گرماي خورشيد هستي منتقل ساخته؛ از اين رو «وجود» خود نعمتي است که از آبشار الطاف الهي سرچشمه گرفته و اگر چيزي که امکان و شايستگي آفرينش و به وجود آمدن داشت اما آفريده نمي شد آن وقت جاي انتقاد بود. زيرا عقلاً و فطرتاً معلوم است که هميشه «بودن» و «داشتن» بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است.


درباره هدف آفرينش چند نکته گفتني است؛
اول آنكه، معناى هدف بايد مشخص شود. «هدف براى هر کار و هر راه، نقطه‏اى است كه آن راه و کار، به آن ختم مى‏شود».
دقت كافى در اين نكته، ما را از خطاهاى بسيارى ايمنى مى‏بخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف» نينديشيده و يا آن را نيافته‏اند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاء حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايده‏آل براى بخشى از زندگى به حساب مى‏آمده، هدف براى كل حيات تلقى نموده‏اند؛ و با توجه به چگونگى اين تلقى و انتخاب، دچار زيان در زندگى يا شكست‏هاى روحى شده‏اند. در اين باب، مى‏توان به كسانى اشاره كرد كه بهره‏مندى از لذت‏ها و شهوت‏ها را هدف دانسته‏اند؛ در حالى كه اين تصور غلطى است؛ چرا كه آنچه جزء زندگى است نمى‏تواند هدف زندگى باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى، يعنى حيات دنيوى، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد. يا كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانسته‏اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفى و مأيوسانه‏اى نسبت به زندگى بيابند؛ در صورت موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگى» و «هدف از زندگى» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد مافوق حيات طبيعى قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيريم.
براى آگاهى بيشتر: عبدالله نصرى، تكاپوگر انديشه‏ها (زندگى، آثار و انديشه‏هاى استاد محمد تقى جعفرى)، ص 220.
دوم: بايد هدف را به درستى بشناسيم. روشن است كه متفكران و انديشمندان بسيارى در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاريخ، هدفهاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كرده‏اند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته و به ديگران شناسانده شده باشد. ضديت و يا تناقض بسيارى از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است.
بيان يك مثال قدرى از اهميت اين نكته پرده بر مى‏دارد.
فرض كنيد بيمارى داريد كه نياز فورى به دارويى خاص دارد. از طرفى، شما مى‏دانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مى‏شود؛ امّا شما اين داروخانه را نمى‏شناسيد. اكنون درمى‏يابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه از طرفى و يافتن آدرس آن از طرف ديگر؛ تا چه حد ضرورى و جدى است. يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براى يافتن دارو مهم است، اين كه شما از كدام خيابان و به چه شكلى برويد تا به آن داروخانه برسيد، اهميت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگى رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه‏اى جانسوز و جبران‏ناپذير براى شما در پى خواهد آورد.
در اولين قدم از جستجو، براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برخورد مى‏كند كه هر چند تكان‏دهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مى‏گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدّى، ما را بر آن مى‏دارد كه با دقتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم.
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهيم شد كه شناخت هدف زندگى، كار آسانى نيست تا در توان ما يا امثال ما كه خود براى اولين و آخرين بار از اين راه مى‏گذريم، بگنجد. گويى بايد دستى از آستين غيب برآيد و با انگشت اشاره‏اى، هدف و سمت و سوى آن را به ما بنمايد.
خوشبختانه و با كمال شعف بايد بگوييم اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگى رسيدن به آن، كارى كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نيك فرجام باشيم و برناتوانى ما در اين باب، عليم است؛ حكيمانه و مشفقانه در حالى كه به همه جهان هستى احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مى‏داند؛ هدف زندگى و راه رسيدن به آن را به خوبى و پله پله به ما مى‏آموزد؛ و ما كه اين را كامل‏ترين و مطمئن‏ترين تعليم مى‏دانيم، با استفاده از آيات قرآنى يعنى سخن خداوند آن را براى شما باز مى‏گوييم.
خداوند متعال در آيات گوناگون اين حقيقت را براى ما بازگفته است كه همه جهان هستى و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى به سوى خداوند و از آنِ اوست:
«وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوى اوست»، (لقمان / 22).
«وَ إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود»، (آل عمران / 109).
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده است، فقط خداست و بس. آدمى با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوى آن هدف و غايت داريم. هدفى كه ماوراء زندگى و عالم مادى بلكه محيط بر عوالم بالاتر، برتر و ديگر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خويش؛ و اين عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوى خداوند.
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلى خود نائل شده، در موطن حقيقى يعنى قرب حضرت حق فايز گردد.
اما چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را نيز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبيين اين چگونگى را بر دوش برترين انسان‏ها يعنى انبياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايت‏ها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمى مى‏تواند به اصل خود يعنى حقيقت انسانيت و روح خدا كه هدف اصلى، اصيل و اساسى زندگى اوست، دست يازد. به بخشى از آيات خدا در اين باب توجه فرماييد: «...فَاتَّقُوا اللّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ...؛ پس اى خردمندانى كه ايمان آورده‏ايد! از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‏كند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، از تاريكى‏ها به سوى روشنايى بيرون برد»، (طلاق / 10 ـ 11).
اين آيات با لحن خاصى اين حقيقت را مطرح مى‏كنند كه پيامبران آمده‏اند تا با دستگيرى انسان، او را از تاريكى‏هايى كه به واسطه تنزلش از موطن اصلى خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوى نور كه همان حقيقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً؛ اى پيامبر، ما تو را گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم؛ و دعوت‏كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك»، (احزاب / 45 ـ 46).
اين عبارات نيز بخوبى حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براى دعوت به سوى حضرت حق است و آنان همچون چراغى تابناك، روشنگر راه آدمى در رسيدن به مقصود و هدف زندگى‏اند.
چون رسيد اندر سبا اين نور شرق غلغلى افتاد در بلقيس و خلق
روح هاى مرده جمله پر زدند مردگان از گور تن سر بر زدند
يكدگر را مژده مى‏دادند، هان نك ندايى مى‏رسد از آسمان
زان ندا دينها همى گردند گبز شاخ و برگ دل همى گردند سبز
از سليمان آن نفس چون نفخ صور مردگان را وا رهانيد از قبور
(مثنوى / 4/839 ـ 843)
ناگفته نماند كه قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسى و دو ره توشه مهم براى رسيدن به هدف حقيقى و اصلى انسان در زندگى تلقى كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مى‏كنيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛ براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پست‏ترين پستى بازگردانيديم، مگر كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند كه پاداشى بى‏منت خواهند داشت»، (تين / 4 ـ 6).
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زيان است، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند»،(عصر / 2 ـ 3).
بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن گشت:
اول، هدف زندگى خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.
دوم، هدف زندگى رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلى خود يعنى «حقيقت انسان» و «روح خدا» است.
سوم، خداوند چگونگى و كيفيت رسيدن به اين هدف را توسط انبياء الهى براى ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت درونى است و در راه رسيدن به هدف زندگى ما را به كلياتى رهنمون مى‏كند انبيا و كتب آسمانى را به منظور راهنمايى و معرفى جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است.
چهارم، ايمان و عمل صالح دو ركن اصلى و مهم براى نيل به هدف حقيقى زندگى تلقى شده است.
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالى گفتيم، روشن مى‏شود هدف زندگى براى نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود كه دارد و يا كسب مى‏كند، مى‏تواند به هدف حقيقى زندگى دست‏ يابد. معنى اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبى بودن، لزوما از هنرمند بودن، يا جوان بودن يا تلاشگر بودن يا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعى، مى‏توانند با شناخت صحيح هدف زندگى و چگونگى رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق بخصوصى و در يك كلام «ايمان و عمل صالح» در سير به سوى خداوند و بازگشت به حقيقت انسانى شركت جويند.
با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان وعمل صالح هر چند سخت باشد اما بسيار لذت بخش است. او رو به سوي خدا آوردن هر چند دوري برخي از اطرافيان را به دنبال دارد اما بسيار آرامش بخش و آميخته با انس و لطف است و هجران از اين وصال بسيار جانسوز است چنان که عبدالرحمن جامى در شرح اين دو بيت از مولانا جلال الدين رومى:
بشنو از نى چون حكايت مى‏كند و زجدايى‏ها شكايت مى‏كند
كز نيستان تا مرا ببريده‏اند در نفيرم مرد و زن ناليده‏اند
اين گونه مى‏سرايد:
حبذا روزى كه پيش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طرب
متحد بوديم با شاه وجود حكم غيريت به كلّى محو بود
بود اعيانِ جهان بى‏چند و چون ز امتياز علمى و عينى مصون
نى به لوح علمشان نقش ثبوت نى ز فيض خوان هستى خورده قوت
نى ز حق ممتاز و نى از يكدگر غرقه درياى وحدت سربه‏سر
ناگهان در جنبش آمد بحر جود جمله را در خود ز خود بيخود نمود
امتياز علمى آمد در ميان بى‏نشان را نشان‏ها شد عيان
واجب و ممكن ز هم ممتاز شد رسم و آئين دويى آغاز شد
بعد از آن، يك موج ديگر زد محيط سوى ساحل آمد ارواح بسيط
موج ديگر زد پديد آمد از آن برزخ جامع ميان جسم و جان
پيش آن كز زمره اهل حق است نام آن برزخ مثال مطلق است
موج ديگر نيز در كار آمده جسم و جسمانى پديدار آمده
جسم هم گرديد طورا بعد طور تا به نوع آخرش افتاده دور
نوع آخر آدم است و آدمى گشته محروم از مقام محرمى
بر مراتب سرنگون كرده عبور پايه پايه ز اصل خويش افتاده دور
گر نگردد باز مسكين زين سفر نيست از وى هيچ‏كس مهجورتر
نى كه آغاز حكايت مى‏كند زين جداييها شكايت مى‏كند
اميد آنكه خداوند ما و شما و همه جوانان، دانشجويان و انسان‏هاى حقيقت‏جو را در شناخت هدف زندگى و رسيدن به آن، يارى دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند.
براى آشنايى بيشتر با مباحث پيش گفته، دو كتاب ذيل واقعا خواندنى است:
1. انسان از آغاز تا انجام، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ترجمه، تحقيق و تعليقه از صادق لاريجانى، الزهراء، تهران.
2. مقالات، استاد محمد شجاعى، سروش، تهران، ج اول.
از منابع زير نيز مى‏توانيد استفاده نماييد:
1. فلسفه و هدف زندگى، محمد تقى جعفرى.
2. زندگى ايده‏آل و ايده‏آل زندگى، محمد تقى جعفرى.
3. انسان از ديدگاه اسلام، عبدالله نصرى.
4. فلسفه و هدف زندگى، زين العابدين قربانى.
5. هدف زندگى، شهيد مرتضى مطهرى.
در رابطه با ياد مرگ گفتني است كه امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن مؤثر و مفيد است:
يك. انديشه درباره مرگ به ويژه در خلوت؛ بايد به اين نكته توجّه كرد كه: مرگ تنها پلى است كه ما را از خانه عمل به خانه پاداش و جزا منتقل مى‏سازد. و نيز انديشه در اين نكته كه انسان براى اين دنياى فانى و زندگى زودگذر آفريده نشده است؛ بلكه آفرينش او براى زندگانى ابدى است كه مرگ آغاز سفر بدان است.
دو. زيارت اهل قبور و تماشاى قبرهاى پوسيده و سنگ متلاشى شده و انديشه در اين مسأله كه چه انسانهايى كه روزگارانى زندگى مى‏كردند - فقير و غنى - و اكنون همگى در اين گورستان‏ها خوابيده‏اند و هيچ يادى از آنان نيست. اگرچه جسم آنها خاك شده و غذاى مورچگان گرديده است؛، اما آنها همگى در محضر پروردگار عالم حاضراند و پاداش رفتار نيك يا كيفر كردار بد خود را مى‏بينند و اين سرنوشتى است كه دير يا زود ما نيز بدان خواهيم رسيد.
سه. شركت در تشييع جنازه و تدفين اهل ايمان و يادآورى اين نكته كه روزى ما نيز همانند آن فرد، بر روى دوش آشنايان و بستگان به گور سپرده خواهيم شد. پس كردار، رفتار و گفتار خود را بر اساسى تنظيم كنيم كه مرگ ما، موجب آسايش ابدى ما بشود.
چهار. تلاوت و تدبر در آياتى كه در مورد مرگ و قيامت است؛ به ويژه نگاه انديشمندان به آيات عذاب و خود را با آن تطبيق دادن؛ و نيز مطالعه و انديشه در روايات فراوانى كه در اين باره وارد شده است. در اين موضوع مطالعه كتاب ميزان الحكمه با ترجمه فارسى توصيه مى‏شود. اين كتاب مجموع آيات و و روايات را در موضوعات مختلف دسته‏بندى كرده است.
پنج. توجه به اين نكته كه مرگ نيستى و نابودى نيست؛ بلكه دريچه‏اى براى ورود به عالمى بزرگ‏تر و گسترده است، مرگ ما را از خانه عمل و امتحان به خانه ابدى محاسبه و پاداش مى‏برد و هر چه ما در دنيا كِشتيم، در قبر ظهور پيدا مى‏كند و برداشت مى‏شود. كسى كه در دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، قبر او «روضة من رياض الجنة»است و آن كه دنيايش را با بى ايمانى و بدكردارى سپرى كرد، قبرش «حفرة من حفر النيران»مى‏شود. آرى قبر همه انسان‏ها ظاهرى مشابه دارد؛ اما باطن آن متفاوت است، يا بهشت است يا جهنم. آنكه در اين دنيا با ايمان و عمل صالح سپرى كرد، هم اكنون در بهشت است و مرگ او را به اين سعادت ابدى مى‏رساند. پيك مرگ براى چنين فردى هيچ نيست، مگر پيك بشارت و سعادت. زندگى بهشت‏مدارانه او در دنيا، باطنش بهشت شده و مرگ او را به بهشت مى‏برد و قبرش بهشت خواهد شد. اما آن كه با سوء اختيار خود، در دنيا بدكردار بوده، هم اكنون در جهنم است؛ منتها همانند مردم مست و بى‏هوش، مى‏سوزد و ادراك نمى‏كند، آن‏گاه كه پيك مرگ آمد، در حقيقت او به هوش مى‏آيد و آن‏گاه جهنمى كه خود براى خود، فراهم كرده بود، به چشم جان مى‏بيند و با همه وجود مى‏چشد.
اميرالمؤمنين(ع)، فوايد ياد مرگ را امور ذيل شمرده‏اند:
1. ياد مرگ سبب بازداشتن انسان از بيهودگى و بازى‏هاى دنيوى مى‏شود: «به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هزل و بيهودگى منع مى‏كند».نهج البلاغه، خطبه 84، ص 66.
2. انديشه مرگ مانع انجام دادن كارهاى زشت و ناروا است: «هان! بر هم زننده لذت‏ها، تيره كننده شهوت‏ها، و برنده آرزوها را به ياد آريد، آن‏گاه كه به كارهاى زشت شتاب مى‏آريد».همان، خطبه 99، ص 92.
3. ياد مرگ موجب انجام دادن اعمال و كردار نيك مى‏شود: «آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت»همان، كلمات قصار 31، ص 364.
4. تذكر مرگ سبب بى‏رغبتى و كم‏خشنودى در دنيا مى‏شود: «آن كه مرگ را بسيار ياد كند، از دنيا به اندك خشنود شود».همان، كلمات قصار 349، ص 423.
5. انديشه مرگ و تفكر در مردگان پيشين باعث عبرت‏آموزى است: «پنداشتند كه جاى مردگان تهى است؛ حال آن كه سخت مايه عبرت‏اند... مايه پند باشند، بهتر است تا وسيله فخر و بزرگوارى».همان، خطبه 221، ص 252.
براي آگاهي بيشتر در اين زمينه مطالعه كتاب‏هاي ذيل مفيد خواهد بود:
1. معاد، شهيد دستغيب شيرازى‏
2. معاد شناسى، علامه حسينى تهرانى‏
3. معاد، استادشهيد مرتضى مطهرى
4. معاد، آيت اللّه مكارم شيرازى‏

خواندن 398 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi