ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»معاد شناسی»طعم مرگ»پرسش و پاسخ»علت ترس از مرگ چيست؟

علت ترس از مرگ چيست؟

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بسيارى از انديشمندان - چه مسلمان و چه غيرمسلمان كوشيده‏اند تا پاسخى معقول و موجّه، به اين پرسش اساسى بدهند كه فرصت طرح و بررسى آنها در اينجا نيست . ما تنها به نظر ابن‏سينا در اين خصوص اشاره كرده، به تحليل آيات و روايات در پاسخ به اين سؤال مى‏پردازيم .در ديدگاه ابن سينا موجبات ترس از مرگ يكى از امور زير است:1 . با مرگ، حقيقت و زندگى (-( ظاهرى دنيايى‏)-) آدمى برچيده مى‏شود ؛2 . نمى‏دانيم چه وقت مى‏ميريم ؛3 . مرگ پديده‏اى ناشناخته‏است و از آن تجربه‏اى نداريم و برايمان امرى مبهم است ؛

4 . تجربه مرگ انفرادى و فردى است، نه جمعى ؛5 . مرگ موجب جدايى انسان از متعلّقات، دوستان و خويشاوندان مى‏شود ؛6 . با رسيدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد مى‏رود ابو على سينا، رسائل، (رسالةالشفاء من خوف الموت )، صص 340 - 346 . .ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى، به اعتبار تفاوت انسان‏ها، علت‏هاى گوناگونى دارد . در يك منظر كلى، مى‏توان انسان‏ها را از اين جهت به سه گروه - ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد . اما دليل وحشت از مرگ در انسان‏هاى ناقص، اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود، حبّ به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است .از اين رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مى‏شود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خود عالم نيستى است، تنفّر دارد . بنابراين چنين افرادى به دليل اينكه ايمان به عالم آخرت ندارند و قلوبشان به حيات ازلى وبقاى سرمدى، اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقه‏مند و به حسب آن، از مرگ هراسان و گريزان‏اند . خداوند متعال، عقيده اين گروه از انسان‏ها را چنين بيان مى‏كند: «إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ »؛ مؤمنون (23 )، آيه 37 . ؛ «جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مى‏ميريم و زندگى مى‏كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيد شد» .بر اين اساس، كافران كه ايمان به حيات و عالم آخرت ندارند، از مرگ مى‏ترسند بقره (2 )، آيه 19 . .عامل ترس از مرگ در انسان‏هاى متوسط، چيز ديگرى است . متوسّطان - كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست به دليل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنيايى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مى‏ترسند .امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «(-( روزى‏)-) مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ (-( ابوذر در پاسخ )-)فرمود: به دليل آنكه شما دنيا را آباد كرده‏ايد و آخرت را خراب . پس كراهت (-( و ترس )-)داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد»؛ «مالنا نكره الموت قال: لانكم عمرتم الدنيا و خربتم الاخرة فتكرهون ان تنتعلوا»، بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42 . .ريشه اين غفلت، آرزوهاى دراز و يا متابعت از خواسته‏هاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است . امام على‏عليه السلام‏مى‏فرمايد: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند، پيش از آنكه مرگش فرا رسد؟... بدانيد كه شما در روزهايى به سر مى‏بريد كه فرصت ساختن برگ است و از پس اين، روزهاى مرگ است... شما را فرموده‏اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد . من بر شما از دو چيز بيشتر مى‏ترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى دراز در سر پختن»؛ نهج‏البلاغه، خطبه 28، ص 29 . .به فرموده قرآن «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ »روم (30 )، آيه 7 . ؛ «اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مى‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافل‏اند» .استن اين عالم اى جان غفلت است‏هوشيارى اين جهان را آفت است‏هوشيارى زان جهان است و چو آن‏غالب آيد پست گردد اين جهان‏مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 2066 و 2067 .اين متوسطان و غافلان، به گونه‏اى از مرگ غافل‏اند كه به تعبير حضرت على‏عليه السلام: «گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته‏اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند و گويى آنچه از مردگان مى‏بينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مى‏آيند، و آنان را در گورهايشان جاى مى‏دهيم و ميراثشان را مى‏خوريم، مى‏پندارى ما پس از آنان جاودان به سر مى‏بريم»؛ نهج‏البلاغه، كلمات قصار 122، ص 382 . .اما گروه سوم (انسان‏هاى كامل و مؤمنان مطمئن )، از مرگ كراهت ندارند ؛ ولى از آن ترس و خوف دارند . البته ترس آنان، مثبت و ارزشى است ؛ چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال است ؛ نه مثل وحشت وابستگان به دنياى مادى و دلدادگان به تعلّقات آن .حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلّى كرده، از يك سو موجب هيبت و از سوى ديگر موجب شوق مى‏شود . دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مى‏شود مى‏تپد ؛ ولى اين خوف غير از ترس‏هاى معمولى است براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع ر .ك: خمينى، روح اللَّه، چهل حديث، صص 303 - 307 . . ترس انسان‏هاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است نهج‏البلاغه، كلمات قصار 77، ص 372 . . اينان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مى‏دانند اشاره به آيه «همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد» ؛ ملك (67 )،آيه‏2 . و مى‏ترسند كه از اين آزمون، سربلند بيرون نيايند .هيچ مرده نيست پر حسرت زمرگ‏حسرتش آن است كِش كم بود برگ‏ورنه از چاهى به صحرا اوفتاددر ميان دولت و عيش و گشادزين مقام ماتم و ننگين مُناخ‏نقل افتادش به صحراى فراخ‏مقعد صدق و جليسش حق شده‏رسته زين آب و گل آتشكده‏ور نكردى زندگانيى منيريك دو دم ماندست مردانه بميرمثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 176 - 177 .با اين توضيحات اجمالى و مختصر، مشخص شد كه اولا هر ترس و وحشتى از مرگ، بد و منفى نيست . اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر وانديشه به دنياى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است . اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است . ثانياً با تفاوت انسان‏ها و نوع نگرش‏ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود .

خواندن 416 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi