ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»معاد شناسی»طعم مرگ»پرسش و پاسخ»انسان چگونه قبض روح مي شود؟ حالات انسان بعد از مرگ، در قبر، شب اول قبر و ... چگونه است؟ عالم برزخ چگون عالمي است و وضعيت بندگان خدا تا فرا رسيدن روز قيامت چگونه است؟

انسان چگونه قبض روح مي شود؟ حالات انسان بعد از مرگ، در قبر، شب اول قبر و ... چگونه است؟ عالم برزخ چگون عالمي است و وضعيت بندگان خدا تا فرا رسيدن روز قيامت چگونه است؟

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مرگ عبارت است از نوشيدن عصارة حيات که براي مؤمنان بسيار گوارا، لذّت بخش و نشاط آور و براي کافران رنج آور و اسفبار و اندوهناک. اما جريان مردن مؤمنان به اين وضع است که هنگام مرگ آنان فرشتگان الهي نازل و پيامبر و پيشوايان معصوم(ع) براي اينان متمثل مي شوند و به آنان مي گويند: ما دوستان شما در دنيا و آخرت خواهيم بود و هيچ خوف و ترسي نداشته باشيد، نويد باد شما را به بهشت که هر آنچه خواستيد در آن است: «إنّ الّذين قالو رَبُّنا الله ثُمّ استَقاموا تَتَنزَّلُ عَلَيهم المَلئِکَة ألاّ تَخافوا ولا تَحزنوُا وأبْشروا بالجنّة الّتي کنتم توُعدون نَحن أولياؤکم في الحيوة الدُّنيا و فِي الاخرة ولکم فيها ما تشتهي أنفسکم ولکم فيها ما تَدّعون؛ فصلت/30ـ31آنان که گفتند پروردگار ما خداي يگانه است و سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مي شوند که نترسيد و غمگين نباشيد. بشارت باد بر شما به همان بهشتي که پيامبران الهي وعده دادند.

ما ياران و مددکاران شما در زندگي دنيا و در آخرت هستيم و براي شما هر چه بخواهيد در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنيد به شما داده مي شود». بسياري از مفسّران برآنند که اين امور هنگام مرگ رخ مي دهد. به ويژه اين که فرشتگان گويند ما دوستان شما در دنيا و آخرت هستيم. اين تعبير نشانه آن است که اين گفتار هنگام احتضار خواهد بود. اما جريان مردن کافران به اين وضع است که مرگ براي آنان سخت ناگوار، تلخ، و استقبال فرشتگان عذاب از آنها با گرزهاي آتشين است. براي روشن شدن دو جريان ياد شده چند نمونه از اخبار ارائه مي شود: 1ـ از پيامبر اکرم اسلام(ص) سؤال شد: فرشته مرگ چگونه جان آدمي را مي گيرد؟ فرمود: فرشتة مرگ هنگام مردن مؤمن نزد وي آن گونه مي ايستد که بردەاي ذليل نزد مولا. او و يارانش نزد مؤمن مي ايستند و نزديک نمي شوند تا اين که نخست فرشتة مرگ سلام کند و به او بشارت به بهشت دهد؛(من لا يحضر 1/135) 2ـ امام صادق(ع) فرمود: «إذا حيل بينه و بين الکلام أتاه رسول الله(ص) و من شاء الله، فجلس رسول الله(ص) عن يمينه و الآخر عن يساره، فيقول له رسول الله(ص): أمّا ما کنتَ ترجوا فهو ذا أمامک و أما ما کنت تخاف منه فقد آمنت منه. ثم يفتح له باب إلي الجنّة، فيقول: هذا منزلک في الجنّة فإن شئت رددناک إلي الدّنيا و لک فيها ذهبٌ و فضّة، فيقول: لا حاجة في الدّنيا... ؛ (همان 6/196) هنگامي که بين مؤمن و بين قدرت بر گفتن حائل مي شود، يعني نتواند سخن بگويد پيامبر خدا(ص) و کساني که خدا خواهد کنار او مي آيند. رسول خدا(ص) سمت راست شخص و ديگران به جانب چپ او مي نشينند. رسول خدا شروع به سخن کرده مي فرمايد آنچه را اميدوارش بودي اکنون روبروي توست (ديدار پيامبر و ائمه) و امّا آنچه را از آن مي ترسيدي (کيفر) از آن ايمن هستي. سپس دري از بهشت برايش گشوده مي شود و رسول خدا مي فرمايد: اين منزل تو در بهشت است. اگر خواستي تو را به دنيا باز مي گردانيم که در آن جا طلا و نقره است. محتضر در اين هنگام مي گويد: مرا نيازي به دنيا نيست؛ تا اين که مي فرمايد: وقتي او را در قبر گذاشتند همان در بهشتي که رسول خدا(ص) به او نمود بر او گشوده مي شود و نور، خنکي و بوي خوش آن بر او داخل مي گردد». سَدِير صيرفي (راوي خبر) در ادامه مي گويد: گفتم: يابن رسول الله(ص) پس فشار قبر چه مي شود؟ فرمود: هرگز چنين چيزي براي مؤمنان نيست؛ «فأين ضغطة القبر؟ فقال: هيهات ما علي المؤمنين منها شيءٌ».3ـ امام صادق(ع) فرمود: کسي از دوستان ما که دشمنان ما را دشمن دارد نخواهد مرد جز اين که رسول خدا(ص)، امير المؤمنين، امام حسن و امام حسين(ع) در حال احتضار کنار او آمده و به او نويد بهشت مي دهند و اگر کسي ما را دوست نداشته باشد آن ذوات مقدس را به حالتي که دشمن او باشند خواهند ديد. دليل اين سخن کلام امير مؤمنان است: يا حار هَمْدان مَنْ يَمُتْ يَرَنيمِنْ مؤمن أو منافق قُبُلاً (بحار 6/179) 5ـ ام کلثوم در دقايق پاياني حيات پدر بزرگوارش در برابر او گريه مي کرد. امير مؤمنان فرمود: چرا گريه مي کني دختر مهربانم؟ گفت: به ياد مي آورم که در همين ساعت از ما مفارقت مي کني آن حضرت فرمود: گريه مکن. به خدا سوگند اگر مي ديدي آنچه پدرت مي ديد گريه نمي کردي. حبيب، راوي خبر مي گويد: پرسيديم چه مي بيني اي امير مؤمنان؟ فرمود: فرشتگان آسمان و پيامبران را مي بينيم که پشت در پشت هم ايستادەاند تا مرا ملاقات کنند. اين است برادرم محمد رسول خدا(ص) نزد من نشسته مي فرمايد: بيا، آنچه در پيش داري بهتر از دنيايي است که در آن هستي. 6ـ امام حسن مجتبي(ص) فرمود: من بر دوچيزگريه مي کنم: يکي براي ترسي که از امور اخروي در پيش دارم و ديگري براي فراق و جدايي دوستان: «انما أبکي لخصلتين: لهول المطلع و فراق الأحبّة»؛ (بحار 6/159) گريه و ناله سلاح مؤمن است: «وسلاحه البکاء»؛ (مفاتيح الجنان، دعاي کميل) مؤمن اگر از ترس نفوذ ابليس از بيرون و سلطه نفس امّاره از درون ننالد و خود را تصفيه نکند آينده او خطرناک خواهد بود. آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 4 (معاد در قرآن) به نقل از سايت تبيان

مرگ يعنى انتقال از جهان جسمانى و عالم مادى به عالم برزخ (معاد استاد مطهرى، انتشارات صدار، ص 53 ـ 35). اما اينكه در لحظه مرگ حضرت عزرائيل براى قبض روح حاضر مى‏شود، امر مسلمى نيست. بلكه ظاهر قرآنى خلاف آن است. زيرا در قرآن چهار دسته آيات است كه به مرگ اشاره دارد: دسته اول آياتى كه مرگ را مستقيما به خدا نسبت مى‏دهند: «الله يتوفى الانفس حين موتها؛ خدا جان را در زمانه مدت آن مى‏گيرد»، (زمر / 42). دسته دوم آياتى كه مرگ را به حضرت عزرائيل ـ ملك الموت ـ نسبت مى‏دهد: «قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم؛ بگو جان شما را فرستند مرگ كه بر شما وكيل است، مى‏گيرد»، (سجده / 11). دسته سوم آياتى كه مرگ را به فرستادگان الهى نسبت مى‏دهد: «توفّته رسلنا؛ جان او را فرستادگان ما مى‏گيرد»، (انعام / 61). دسته چهارم آياتى كه مرگ را به فرشتگان الهى نسبت مى‏دهد: آيات 28 و 32 سوره نحل و 97 سوره نساء. دليل اين اختلاف نسبت‏ها اين است كه مراتب و اسباب مرگ مختلف است. ملائكه (يا همان فرستادگان الهى) علت نزديكتر و سبب قريب مرگ هستند كه مأمور از طرف ملك‏الموت هستند. و حضرت عزرائيل ما فوق آنها و فرمانده آنهاست كه او نيز، مستقيما از خدا دستور مى‏گيرد و به ملائكه دستور مى‏دهد. خلاصه اينكه فرمانده اصلى خداست و فرمانده ميانى حضرت عزرائيل و اقدام كننده ملائكه هستند، (الميزان، ج 16، ص 376 و تفسير نمونه، ج 17، ص 140 ـ 139).

از قـرآن مجيد استفاده مى شود كه گماشتگان الهى , جان همه مردم را يكسان نمى گيرند , بلكه بـعضى را با راحتى و احترام , و بعضى ديگر را با خشونت و اهانت قبض مى كنند , از جمله در مورد مومنان مى فرمايد : الذين تتوفاهم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم ( نحل / 32 ) كسانى كه فرشتگان الهى جانشان را با خوشى مى گيرند و به ايشان سلام و احترام مى كنند . ولـى دربـاره كـافـران مـى فـرمايد : و لو ترى اذ يتوفى الذين كفروا الملائكه يضربون وجوههم و ادبـارهـم ( انفال / 50 ) ترجمه : هنگامى كه فرشتگان , روح كافران را مى گيرند به روى و پشت آنها مى زنند . و شـايـد بـتـوان گـفـت كه ميان افراد مومن و افراد كافر هم به حسب درجات ايمان وكفرشان , تفاوتهايى در آسان يا سخت جان كندن , وجود دارد . محمد تقى مصباح يزدى / آموزش عقايد، مصباح يزدى - محمد تقى به نقل از سايت تبيان

يك. مرگ‏ مرگ، نخستين منزل برزخ است. همه موجودات امكانى، داراى اجل معيّنى هستند كه با مرگ فرا مى‏رسد. منظور از اجل، «فنا و نيستى» نيست؛ بلكه زمان و موعدى است كه موجودات به آن منتهى مى‏شوند. به عبارت روشن‏تر، زمانى است كه موجودات سفر خود را به سوى خداوند متعال - پس از اندكى درنگ در دنيا آغاز مى‏كنند تا در آن مقام جاى گيرند و استقرار يابند. پس مرگ نخستين منزلگاه سفر طولانى ما است: «ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ»؛ عبس (80)، آيه 21. ؛ «سپس او را مى‏ميراند و در قبر پنهان مى‏كند». مرگ پلى است كه بين دنيا و آخرت زده شده فقال لهم الحسين‏عليه السلام: «صبراً بنى‏الكرام فما الموت إلا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضراء إلى الجنان الواسطة و النعيم الدائمة فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائكم إلا كمن ينتقل من قصر إلى سجن و عذاب. إن أبى حدثنى عن رسول الله‏صلى الله عليه وآله أن الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحيمهم» ؛ «امام حسين‏عليه السلام در روز عاشوراء خطاب به ياران خود فرمود: اى فرزندان بزرگوارى! صبر پيشه كنيد، زيرا مرگ جزء پلى نيست كه شما را از رنج و سختى به بهشت برگزيده و نعمت هميشگى عبور مى‏دهد. كدامين از شما گذر از زندان به قصر را نكوهيده مى‏دارد؟ اما مرگ براى دشمنان شما جز انتقال از قصر به زندان و عذاب نيست! بدانيد كه پدر من از جدم پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل كرد كه فرمود: دنيا زندان مومن و بهشت كافر است. و مرگ پلى است كه آنها را به بهشتشان رهنمون مى‏شود و اينها را آتششان مى‏كشاند»: بحارالأنوار، ج 6، ص 154. و انسان‏ها را از خانه دنيا - كه خانه فنا و گذر و عمل است به خانه بقا و ابديت مى‏برد و هيچ كس از آن گريزى ندارد. همگان فرستاده پروردگار را ديدار مى‏كنند و مرگ آنان را در مى‏يابد و سكرات موت و جان كندن، از عقبه‏هاى سخت و دشوار مرگ است. قرآن مرگ را چنين توصيف مى‏كند: «فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»؛ واقعه (56)، آيات 83 - 85. ؛ «پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى‏رسد و شما در اين حال نظاره مى‏كنيد و ما از شما به او نزديك‏تريم، ولى نمى‏بينيد». يعنى، هنگامى كه مرگ كسى - كه همان اجل و زمان رجوع و سفر او به سوى خداوند است فرا مى‏رسد، شما حالت او را مى‏بينيد و نظاره مى‏كنيد؛ اما هيچ كارى از دستتان بر نمى‏آيد و نمى‏توانيد، او را به دنيا برگردانيد. دليل آن روشن است؛زيرا آن، سكرات مرگ است و حقيقتى است كه شما از آن تنفر داريد. اما چون از جانب خدا است، كسى را در آن دخالتى نيست. ق (50)، آيه 19. «كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ»؛ قيامة (75)، آيات 26 - 31.؛ «چنين نيست؛ تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد و گفته مى‏شود: آيا كسى است كه او را از مرگ نجات دهد و به جدايى از دنيا يقين كند و ساق پاها به هم پيچد. در آن روز مسير همه به سوى پروردگارت خواهد بود». آرى مرگ پرواز روح از جسد خاكى به سوى پرودگار جهانيان است و مردمان در اين پرواز دو گروه هستند: يا پاك و طاهرند كه در وصفشان فرمود: «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ نحل (16)، آيه 32. ؛ «كسانى كه فرشتگان روحشان را مى‏گيرند، در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند؛ به آنها مى‏گويند: سلام بر شما! وارد بهشت شويد، به جهت اعمالى كه انجام مى‏داديد». اما كسانى كه دنياى خود را با گناه آلوده كرده‏اند، مرگ برايشان بسيار سخت است! آرى جدا شدن از دنيا و همسر، فرزندان، دوستان و آنچه در طول زندگانى خود جمع كرده‏اند، بسيار سخت است و چه بسا موجب بى‏ايمانى و بدعاقبتى شود! قرآن در وصف مرگ اين گروه مى‏فرمايد: «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ»؛ انعام (6)، آيه 93. ؛ «اگر ببينى هنگامى كه ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند؛ و فرشتگان دست‏ها را گشوده، به آنان مى‏گويند: جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغ‏هايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد». روشن است از مرگ گريزى نيست؛ اما از سختى آن مى‏توان گريخت و مرگ را به مثابه بوييدن گلى خوشبو تبديل كرد. ايمان و عمل صالح - به ويژه دوستى اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام و مواظبت بر نمازهاى اول وقت و احترام و نيكى به پدر و مادر و عمل به دستورات الهى، باعث خواهد شد كه ما منزل اول سفر خود را به سلامت طى كنيم. دو. قبر در واقع «قبر»، همان «برزخ» است و آن عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. منظور از قبر، همين قبر ظاهرى نيست كه ما مى‏بينيم؛ زيرا اين قبر كه جسم ما را در خود جاى مى‏دهد، پس از چندى مى‏پوسد؛ بلكه منظور از قبر، باطن آن است كه تا قيامت پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغ‏هاى بهشت يا چاهى از چاه‏هاى جهنم تعبير مى‏كنند. قرآن كريم - پس از نقل تمنّاى باطل بدكردارانى كه از دنيا رفته‏اند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمى‏شود مى‏فرمايد: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛ مؤمنون (23)، آيه 100. ؛ «و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند». امام سجادعليه السلام درباره عذاب و آسايش در عالم برزخ مى‏فرمايد: «هو القبر و إن لهم فيه مَعِيشَةً ضَنْكاً و الله إن القبر لروضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار»؛بحارالأنوار، ج 6، ص 159؛ امام صادق‏عليه السلام نيز چنين تفسيرى از برزخ دارند: «البرزخ القبر و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة. و الدليل على ذلك أيضا قول العالم‏عليه السلام واللَّه ما يخاف عليكم إلا البرزخ؛ امام صادق مى‏فرمايند: برزخ عبارت از قبر است كه همان عقاب و ثواب بين دنيا و آخرت مى‏باشد. (آن‏گاه مرحوم مجلسى اضافه مى‏كند). دليل آن سخن عالم (امام موسى كاظم‏عليه السلام) است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مى‏ترسم»: بحارالأنوار، ج 6، ص 218. ؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم! قبر باغى از باغ‏هاى بهشت است يا چاهى از چاه‏هاى آتش». آرى باطن و حقيقت برزخىِ قبر هر كسى، باغى از باغ‏هاى بهشت است و يا چاهى از چاه‏هاى دوزخ. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و فشار آن و سؤال منكر و نكير، از عقبه‏هاى بس خطرناك است كه كسى را از آنها گريزى نيست؛ مگر اينكه ايمان و عمل صالح را پيش از خود فرستاده باشد. روايت شده است: قبرى را مى‏كندند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گريستند؛ به حدى كه خاك از اشك ايشان تر شد و به ياران خود فرمود: «إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 465.؛ «برادران من! براى همانند اين مهيا شويد». توصيه‏هاى بسيارى كه در روايات شده - مانند اينكه ميت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذاريد و قبل از دفن، مدتى او را در كنار قبرش نگاه داريد و در هنگام دفن بر او تلقين بخوانيد و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانيد و... همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است. «فشار قبر» قابل وصف نبوده و حقيقت آن براى ما روشن نيست. اجمالاً مى‏توان گفت: انسانى كه از دنيا رفته است، به دليل انس به دنيا و ناآشنايى به عالم برزخ ونظام جديد، تحت فشار قرار مى‏گيرد. سؤال منكر و نكير نيز پرسش از حقيقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «يَجِى‏ءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ إِلَى الْمَيِّتِ حِينَ يُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ يَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَيَسْأَلَانِ الْمَيِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِينِىَ الْإِسْلامُ فَيَقُولانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ أَعَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ تَسْأَلَانِى فَيَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولاَنِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لاَ حُلُمَ فِيهَا وَ يُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَيْهِ وَ أُقِيمَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَيْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَيَقُولاَنِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ لاَ أَدْرِى فَيُخَلِّيَانِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ فَيُسَلِّطُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ تِنِّيناً لَوْ أَنَّ تِنِّيناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا»؛ كافى، ج 3، ص 236.؛ «دو فرشته منكر و نكير، نزد ميت هنگامى كه دفن مى‏شود، مى‏آيند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خيره‏كننده است. در اين حال زمين را با دندان‏هاى خود زير و رو مى‏كنند و موهاى خود را مى‏كشند؛ آن گاه از ميت مى‏پرسند: پروردگار تو كيست؟ دين تو چيست؟ اگر او مؤمن باشد، مى‏گويد: اللَّه پرودگار من و اسلام دين من است. آنان به او مى‏گويند: درباره مردى كه از براى پشتيبانى شما بيرون آمده، چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: آيا از محمدصلى الله عليه وآله پيامبر خدا مى‏پرسيد؟ مى‏گويند: شهادت بده كه او پيامبر خدا است. او مى‏گويد: شهادت مى‏دهم كه او پيامبر خدا است. به او مى‏گويند: بخواب! خوابى كه در آن رؤيايى نيست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مى‏دهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مى‏كنند و او جايگاهش را مى‏بيند. اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مى‏شوند؛ در حالى كه شيطان چونان دودى در كنار ديدگان او نشسته است. از او مى‏پرسند: پرودگار تو كيست و دين تو چيست؟ درباره اين شخص كه براى پشتيبانى شما بيرون آمده، چه مى‏گويى؟ مى‏گويد: نمى‏دانم! بين او و شيطان را خالى مى‏كنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلّط مى‏سازند كه اگر يكى از اين مارها در زمين نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد روييد. و ديدگان او را به سوى آتش مى‏گشايند و او جايگاه خود را در آن مى‏بيند». آرى «برزخ» باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزيم. آنچه مى‏بينيم، قبرى است در درون زمين؛ اما حقيقت آن براى ما روشن نيست. در حالى كه اين قبر، يا باغى از باغ‏هاى بهشت و براى انسان‏هايى است كه در دنيا بهشتى زندگى كردند و يا چاهى از چاه‏هاى آتش و مخصوص انسان‏هايى است كه زندگانى جهنمى داشته‏اند. اين بهشت و دوزخ برزخى - كه غير از بهشت و دوزخ قيامت است براى ما هويدا نيست و پس از مرگ عيان مى‏شود. اما مهم‏ترين امرى كه باعث مى‏شود، قبر براى ما، نه تنها جايگاه تنهايى و وحشت نباشد؛ بلكه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ايمان و عمل صالح است كه محبت پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله و خاندانش، سرمايه‏اى بس عظيم براى طول سفر و از جمله اين مرحله است.

اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگيرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قيامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسيدند: مرگ چيست كه نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): «اعظم سرور يرد على المؤمنين»؛ «بزرگترين شادمانى كه بر مومنان وارد مى‏شود...»بحارالانوار، ج 6، ص 153.. خرم آن روز كزين منزل ويران بروم‏راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏ بر هواى لب او ذره صفت رقص كنان‏تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم‏ همچنين امام صادق(ع) فرمودند: «القيامة عرس المتقين»؛ «قيامت زفاف و عروسى اهل تقوا است».همان، ج 7، ص 176. امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شيعه سبعون الف ملك الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منكر و نكر، فيقعدانه و يقولان له: من ربك؟ و ما دينك؟ و من نبيك؟ فيقول: ربى الله و محمد نبى و الاسلام دينى. فيفسحان له فى قبره مدبصره و ياتيانه بالطعام من الجنة، و يدخلان عليه الروح والريحان و ذلك قوله عزوجل: «فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان» يعنى، فى قبره «و جنة نعيم»يعنى فى الاخره»؛ «هرگاه مؤمن بميرد، هفتادهزار فرشته؛ او را تا قبرش تشييع مى‏كنند؛ سپس وقتى در قبر داخل مى‏شود، نكير و منكر به سراغش آمده، در كنارش نشسته و به او مى‏گويند: پروردگارت كيست؟ و دينت چيست؟ و پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد(ص) پيغمبرم و اسلام دينم است. قبرش را برايش به وسعت شعاع بصرش مى‏گشايند و به سويش از بهشت طعام مى‏آورند و روح و ريحان بر او وارد مى‏سازند و آن همان قول خداوند عزوجل است كه در قرآن كريم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان برايش مى‏باشد»، يعنى، در قبرش چنين چيزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت هميشه پرنعمت» است».همان، ج 6، ص 222، روايت 22. بنابراين، كسى كه قبرش روح و ريحان و آخرتش رضوان پر نعمت فراوان است، نه هولى دارد و نه هراسى. آرى اگر نگرانى و ترس از لحظه جان دادن و بعد از آن باعث تلاش و جديت در جهاد با نفس و ترك گناه و تحصيل ايمان و تقوا و تقرب شود و انسان را تحريك به عمل صالح كند، بسيار ترس خوبى است. همان گونه كه در جبهه و مقابله با دشمن قدار، رزمنده واقعى، آمادگى رزمى كافى فراهم مى‏سازد؛ مومن واقعى نيز براى قبر و قيامت خود، توشه فراهم مى‏كند.

«عالم برزخ» داراى احكام، آثار و معيارهايى غير از احكام و آثار نظام دنيوى است. ازاين‏رو انسان با ورود به «عالم برزخ» با نظام و معيارهاى جديد و ناشناخته‏اى مواجه مى‏شود. انسانى كه در زندگى دنيايى، موفق به تجريد و انقطاع نشده و اسير دنيا و تعلقات آن است، با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احكام و آثار، نه تنها با يك نظام ناشناخته روبه‏رو مى‏شود؛ بلكه با از دست دادن مأنوس‏هاى دنيايى، در وحشت مى‏افتد و با فقدان آنچه كه او با آنها مأنوس بوده و تنهايى خود را با آنها جبران مى‏كرد و هستى و بقاى خود را با آنها و در آنها مى‏ديد؛ در فشار قرار مى‏گيرد. اين فشار توصيف كردنى نيست؛ وضعيتى معلق توأم با وحشت و غربت. گويى در معرض خطر قرار گرفته و مثل اين كه خود را ندارد و در حال از دست دادن خويش است. اين وضعيت و حالات در بدو ورود، دست به دست هم داده و دهشت، وحشت، سختى و فشار به خصوصى را براى انسان پيش مى‏آورد. «فشار برزخى» يك مسأله عمومى است و هر انسانى با آن مواجه خواهد شد؛ مگر براى ارباب معنا، مهذّبين، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اكبر كه به مجرد انتقال از دنيا، با بهجت و سرور خاصى به نظامى كه با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوى آن كشيده مى‏شدند، وارد مى‏شوند و به شهود جمال وجه حق - كه مجذوب آن بودند - بيش از پيش نائل مى‏آيند و با كنار گذاشتن حجاب ماده و بدن، بزرگ‏ترين مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مى‏دارند. اما غير از اينان همه با فشار برزخى روبه‏رو خواهند شد؛ هر چند نوع و كيفيت فشار - با توجه به مراتب انسان‏ها - متفاوت خواهد بود؛ چرا كه فردى كه اُنس و تعلق فراوانى به دنيا دارد، ألفتى با آخرت نخواهد داشت و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختى‏ها و فشار برزخى بيشتر نصيب خواهد برد. و در مقابل كسى كه ارتباط كمى با دنيا دارد و همواره از دنيا رو به سوى آخرت فرار مى‏كرده و گرايش به عوالم بالا و ارزش‏هاى والاتر داشته است؛ از فشار اول برزخ، كمتر برخوردار خواهد شد و به آسانى و با سرعت و بدون تكلّف، دنيا و آنچه را در آن بوده، فراموش كرده از آن منقطع خواهد شد و با آن نظام آشنا شده و از نعمت‏هاى برتر آن بهره‏مند خواهد شد و به راه خود ادامه خواهد داد؛ به صورتى كه گويا با خلاص شدن از نظام پست دنيوى، از زندان رهايى يافته و پر و بالش براى پرواز و صعود باز شده است. البته با انس پيدا كردن به نظام جديد برزخى و برطرف شدن ألفت به دنيا و امور دنيايى، آن قسمت از فشارهايى كه از اين جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مى‏شود. همچنين با از ميان رفتن برخى از آلودگى‏ها و ناپاكى‏ها، فشارهايى نيز كه از اين ناحيه در برزخ بوده، مرتفع مى‏شود. همين طور با اُنس روح با نظام برزخى و كم شدن ارتباط روح و بدن مادى و انصراف روح به عالم، احكام و آثار برزخ و اصل توجّه روح به مسائل برزخ، فشارهايى كه از ناحيه اضطراب و دهشت از جهت ناآشنا بودن به نظام جديد، رخت برخواهد بست. بنابراين سختى‏ها و فشارهاى برزخى، به مرور كم و برطرف مى‏شود. البته اين در صورتى است كه روح در زندگى دنيايى خود، در صراط مستقيم باشد. اما اگر روح در زندگى دنيايى، آلودگى‏هاى زيادى داشته باشد و به بيان ديگر اگر عصيان‏ها و طغيان‏هاى ارواح به ظاهر مؤمن - به مقتضاى نظام برزخى و ا حكام خاص آن - بيش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوى حضرت حق، بر جانب آلودگى‏ها حاكم نباشد، در اين صورت نتيجه عصيان‏ها را در برزخ ديده و در عذاب برزخى قرار خواهد گرفت و اين عذاب‏ها، سختى‏ها، گرفتارى‏ها و فشارها تا آخر نظام برزخى ادامه خواهد داشت. روايات نيز به فشار برزخى و عموميت آن اشارات دقيق و فراوانى دارد كه به ذكر يك نمونه اكتفا مى‏شود: ابى بصير مى‏گويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: «آيا كسى از سختى‏ها و فشار قبر نجات مى‏يابد و » امام صادق(ع) فرمود: «از فشار برزخ به خدا پناه مى‏بريم، چقدر اندك‏اند كسانى كه از فشار قبر نجات مى‏يابند »... . سپس فرمود: «رسول اكرم(ص) در تشيع جنازه سعد - در حالى كه هفتاد هزار ملك جنازه وى را تشييع مى‏كردند - شركت كرد و سر به آسمان بلند نمود و سپس فرمود: «آيا شخصى مانند سعد هم فشار و سختى‏هاى قبر را مى‏بيند؟!».منظور آن است كه رسول اكرم(ص) سعد را در فشار ديد و با تعجب چنين فرمود. امام صادق(ع) فرمود: «پناه بر خدا، اين فشار به خاطر بدخويى و كج خلقى او بر خانواده‏اش بود...».«عن ابى بصير قال: قلت لابى عبدالله(ع): أيفلت من ضغطة القبر احد؟ قال: فقال: نعوذ بالله منها. ما أقل من يفلت من ضغطة القبر! قال: و ان رسول الله صلى الله عليه و آله خرج فى جنازة سعد و قد شيعه سبعون الف ملك فرفع رسول الله صلى الله عليه و آله رأسه الى السماء ثم قال: مثل سعد يضّم؟ قال: قلت: جعلت فداك انّا نحدّث انّه كان يستّخفّ بالبول، فقال: معاذاللّه انّما كان من زعارة فى خلقه على اهله...»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 261، ح 102). و براى مطالعه بيشتر در اين خصوص ر.ك: عروج روح، صص 76-80 و معاد يا بازگشت بسوى خدا، ج اوّل، صص 270-276.

در روايات و احاديث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» ياد شده است. البته در پاره‏اى موارد، منظور از كلمه «قبر» در روايات، قبر مادى و خاكى است. با دقت در محتوا و صدر و ذيل روايات، مى‏توان به خوبى دريافت كه مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاكى» است يا مراد «نظام برزخى» است. براى آنكه روشن شود كه واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به كار رفته است، به ذكر يك روايت اكتفا مى‏كنيم. زهرى نقل مى‏كند: امام سجاد(ع) فرمود: «سخت‏ترين ساعت‏ها براى فرزند آدم، سه ساعت است: ساعت اول،ساعتى است كه در آن ملك‏الموت را مى‏بيند و ساعت دوم، ساعتى است كه در آن از قبر خود بر مى‏خيزد و ساعت سوم، ساعتى است كه در برابر خداى متعال مى‏ايستد؛ يا به سوى بهشت است و يا به سوى آتش». سپس فرمود: «اى فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات يافتى، پس و گرنه به هلاكت رسيدى. واى فرزند آدم! اگر در موقعى كه به قبر خود گذاشته مى‏شوى نجات يافتى، و گرنه به هلاكت افتادى، و اگر هنگامى كه انسان‏ها بر صراط امر مى‏شوند نجات يافتى، و الا به هلاكت رسيدى و اگر در آن هنگام كه انسان‏ها در برابر پروردگار قرار مى‏گيرند نجات يافتى، و گرنه به هلاكت افتادى». سپس اين آيه از قرآن را تلاوت كرد كه: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ)؛مؤمنون (23)، آيه 100. يعنى، «و حال آنكه از وراى آنان برزخى وجود دارد» و فرمود: «اين همان قبر است و حقيقت اين است كه براى آنان (اهل ضلال) در قبر، معيشت سختى بوده و در مضيقه و فشار خواهند بود. قسم به خداوند كه قبر، يا روضه‏اى از رياض بهشت و يا جايگاه پستى از جايگاه‏هاى پست آتش است». سپس امام سجاد(ع) به شخصى از حاضران در آن جلسه روى آورد و فرمود: «آن‏كه ساكن آسمان است، ساكن بهشت را از ساكن آتش تميز داده و مى‏شناسد. پس تو از كدامين هستى؟ و منزل تو از اين دو منزل كدام است»؟«عن الزهرى قال: قال على بن الحسين عليهما السلام: اشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التى يعاين فيها ملك الموت، الساعة التى يقوم فيها من قبره و الساعة التى يقف فيها بين يدى اللَّه تبارك و تعالى فاما الى الجنة و امّا الى النار. ثم قال: ان نجوت يابن آدم عند الموت فانت انت و الا هلكت، و ا ن نجوت يابن آدم حين توضع فى قبرك فانت انت و الا هلكت: و ان نجوت حين يحمل الناس على الصراط فانت انت و الا هلكت و ان نجوت حين يقوم الناس لربّ العالمين فانت ا نت و الا هلكت. ثم تلا: «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون». قال: هو القبر، و ان لهم فيه لمعيشة ضنكا و اللَّه انّ القبر لروضه من رياض الجنة او حفرة من حفر النار. ثم اقبل على رجل من جلساته فقال له: قد علم ساكن السماء ساكن الجنة من ساكن النار فاىّ الرجلين انت؟ و انّى الدارين دارك»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 159، ح 19). چنان كه در متن روايت آمد، امام سجاد(ع) مقصود از كلمه «برزخ» در قرآن را همان «قبر» دانسته‏اند كه از اين اشاره معلوم مى‏شود كه مراد از عالم قبر در روايات، همان عالم برزخ است و مسائل مربوط به قبر در واقع مسائل عالم برزخ است. مسائلى از قبيل فشار، سؤال و جواب، نعمت و عذاب و نظاير آنها. توضيح امام سجاد(ع) در باره قبر «ان القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» نيز بيانگر اين نكته لطيف است كه هر جا اين جمله و توصيف در خصوص قبر در روايات بيايد، مشخص مى‏شود كه مراد از «قبر» در آن روايت، «نظام برزخ» است؛ نه قبر مادى و خاكى.ر.ك: عروج روح، صص 69 - 71.

خواندن 420 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi