ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها

يك. راز آفرينش

اين بحث يکي از بنيادي ترين مباحث مطرح در طول تاريخ تفکر بشري است و همواره در امتداد قرن ها و عصرها، اذهان بسياري را به خود مشغول کرده است و بشر در طول تاريخ همواره مي خواسته تا بداند که از کجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به کجا مي رود. به گفته مولوي:
روزها فکر من اين است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خويشتنم
مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا يا چه بودست مراد وي از اين ساختنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم

منتشرشده در پرسش و پاسخ

براي پاسخ دادن به اين سوال و مزيد اطلاع شما، از ترجمه الميزان، ج‏14، ص: (403 البته باکمي دخل وتصرف)مطا لبي را مي آوريم.

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ.
1-كلمه نفس- آن طور كه دقت در موارد استعمالش افاده مى‏كند- در اصل به معناى همان چيزى است كه به آن اضافه مى‏شود؛ پس نفس انسان به معناى خود انسان و نفس الشي‏ء به معناى خود شى‏ء است و نفس الحجر به معناى همان حجر (سنگ) است.
2- بنا بر اين اگر اين كلمه، به چيزى اضافه نشود ،هيچ معنايى ندارد و نيز با اين بيان هر جا استعمال بشود منظور از آن تاكيد لفظى خواهد بود؛ مثل اينكه مى‏گوييم جاءنى زيد نفسه- زيد خودش نزد من آمد و يا منظور از آن تاكيد معنا است مثل اينكه مى‏گوييم: جاءنى نفس زيد- خود زيد نزد من آمد و در همه موارد استعمالش حتى در مورد خداى تعالى به همين منظور استعمال مى‏شود هم چنان كه فرمود: كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ( رحمت را بر خود واجب كرده است. سوره انعام، آيه 12.) و نيز فرموده: وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ( خدا شما را از خودش بيم مى‏دهد. سوره آل عمران، آيه 28.)
3- بعد از معناى اصلى؛ استعمالش در شخص انسانى كه موجودى مركب از روح و بدن است شايع گشته و معناى جداگانه‏اى شده ،كه بدون اضافه هم استعمال مى‏شود. مانند اين آيه شريفه كه مى‏فرمايد: هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها (خدا آن كسى است كه شما را از يك نفس (يك شخص) خلق كرده و همسر او را هم از او قرار داد. سوره اعراف، آيه 189.)
و نيز مانند آيه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً يعنى كسى كه انسانى را بكشد و يا انسانى را زنده كند.
و اين دو معنا كه گفته شد هر دو در آيه كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها استعمال شده چون نفس اولى به معناى دومى (انسان) و دومى به معناى اولى (معناى مضاف اليه) است و معنايش اين است كه هر كسى از خودش دفاع مى‏كند.
4- آن گاه همين كلمه را در روح انسانى استعمال كردند؛ چون آنچه مايه تشخص شخصى انسانى است علم و حيات و قدرت است كه آن هم قائم به روح آدمى است و اين معنا در آيه شريفه أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ»مشاهده مي شود.
5- و اين دو معنا يعنى معناى دوم و سوم در غير انسان، يعنى نباتات و حيوانات بكار نرفته مگر از نظر اصطلاح علمى، مثلا به يك گياه يا يك حيوان نفس گفته نمى‏شود و نيز به مبدأ مدبر جسم او كه جان او است نيز نفس گفته نمى‏شود.
البته گاهىبه خون نفس مى‏گويند, آن نيز براى اين است كه جان جانداران بستگى به آن دارد و از همين باب مى‏گويند فلان حيوان نفس سائله (خون جهنده) دارد و آن ديگرى ندارد.
6-در لغت در باره هيچ يك از ملك و جن كلمه نفس به دو اطلاق مذكور اطلاق نمى‏شود هر چند كه اعتقاد همه اين است كه ملائكه و جن نيز حيات دارند
7- .
كلمه موت اين كلمه به معناى نداشتن حيات و آثار حيات از شعور و اراده است. البته حيات نداشتن كسى و چيزى كه مى‏بايست داشته باشد و قابليت داشتن آن را دارا باشد, هم چنان كه خداى عز و جل فرموده: وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ .
8- اما روح آدمى در هيچ جاى كلام خداى تعالى چيزى كه دراتصاف آن به موت گويا باشد وجود ندارد هم چنان كه در باره اتصاف ملائكه به آن در كلام خداى تعالى چيزى وجود ندارد.
9- از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه:
اولا: مراد از نفس در جمله كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ انسان است- كه استعمال دومى از استعمالات سه‏گانه اين كلمه است- نه روح انسانى چون معهود كلام خدا نيست كه نسبت موت را به روح انسانى داده باشد تا ما آيه را هم حمل به آن كنيم.
و ثانيا: آيه شريفه عموميتش تنها در باره انسان‏ها است كه شامل ملائكه و جن و ساير حيوانات نمى‏شود هر چند كه بعضى از نامبردگان از قبيل جن و حيوان متصف به آن بشوند. و يكى از قرائنى كه اختصاص آيه به انسان را مى‏رساند جمله‏اى است كه قبل از آن واقع شده و مى‏فرمايد: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ و نيز جمله‏اى است كه بعد از آن واقع شده و مى‏فرمايد: وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً چون قبل و بعد آيه، سخن از انسان است.
10- بعضى از مفسرين (روح البيان، ج 5، ص 478.)گفته‏اند كه مراد از نفس در آيه شريفه روح است كه خلاف آن روشن شد.
11- كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ همانطور كه تقرير و تثبيت مضمون‏ وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ ... است، همچنين توطئه و زمينه چينى براى جمله بعدى است، كه مى‏فرمايد: وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً- يعنى ما شما را به آنچه كراهت داريد از قبيل مرض و فقر و امثال آن، و به آن چه دوست داريد، از قبيل صحت و غنى و امثال آن، مى‏آزماييم، آزمودنى-
گويا فرموده: هر يك از شما را به حياتى محدود، و مؤجل زنده مى‏داريم، و در آن حيات به وسيله خير و شر امتحان مى‏كنيم، امتحان كردنى، و سپس به سوى پروردگارتان بازگشت مى‏كنيد، پس به له و عليهتان حكم مى‏كند.
12- در اين جمله به علت حتمى بودن مرگ نيز اشاره كرده، و آن اين است كه اصولا زندگى هر كسى حياتى است امتحانى و آزمايشى، و معلوم است كه امتحان جنبه مقدمه دارد و غرض اصلى متعلق به خود آن نيست، بلكه متعلق به ذى المقدمه است، و اين نيز روشن است كه هر مقدمه‏اى ذى المقدمه‏اى دارد، و بعد از هر امتحانى موقفى است كه در آن موقف نتيجه امتحان معلوم مى‏شود، پس براى هر صاحب حياتى مرگى است حتمى، و بازگشتى است به سوى خداى سبحان، تا در آن بازگشت در باره‏اش داورى شود.

منتشرشده در پرسش و پاسخ

آرزوي رفتن از اين دنيا از دو چيز سرچشمه مي گيرد :

1 – گاهي ناشي از شدت اشتياق به ديدار خداوند و آرميدن در جوار قرب و رحمت اوست و اين آرزوي پاکان و برگزيدگان خداوند بوده است که از عالم فراق , به شوق ديدار محبوب , به عالم باقي و پايدار منتقل گردند و امير المؤمنان ( عليه السلام ) در خطبه همام مي فرمايند : اهل تقوا و پرهيزکاران آناني مي باشند که اگر اجل معين آنها و مدت عمري که در دنيا براي آنها تعيين گرديده نبود , روحشان حتي يک لحظه نيز در بدنشان قرار نمي گرفت , به خاطر شوق به رحمت و بهشت خداوند .

منتشرشده در پرسش و پاسخ

اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگيرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قيامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسيدند: مرگ چيست كه نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): «اعظم سرور يرد على المؤمنين»؛ «بزرگترين شادمانى كه بر مومنان وارد مى‏شود...» (بحارالانوار، ج 6، ص 153). خرم آن روز كزين منزل ويران بروم‏راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏ بر هواى لب او ذره صفت رقص كنان‏تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم‏ همچنين امام صادق(ع) فرمودند: «القيامة عرس المتقين»؛ «قيامت زفاف و عروسى اهل تقوا است» (همان، ج 7، ص 176.) امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شيعه سبعون الف ملك الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منكر و نكر، فيقعدانه و يقولان له: من ربك؟ و ما دينك؟ و من نبيك؟

منتشرشده در پرسش و پاسخ

اميرالمؤمنين(ع)، فوايد ياد مرگ را امور ذيل شمرده‏اند:

1. ياد مرگ سبب بازداشتن انسان از بيهودگى و بازى‏هاى دنيوى مى‏شود: «به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هزل و بيهودگى منع مى‏كند».نهج البلاغه، خطبه 84، ص 66.
2. انديشه مرگ مانع انجام دادن كارهاى زشت و ناروا است: «هان! بر هم زننده لذت‏ها، تيره كننده شهوت‏ها، و برنده آرزوها را به ياد آريد، آن‏گاه كه به كارهاى زشت شتاب مى‏آريد».همان، خطبه 99، ص 92.
3. ياد مرگ موجب انجام دادن اعمال و كردار نيك مى‏شود: «آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت»همان، كلمات قصار 31، ص 364.
4. تذكر مرگ سبب بى‏رغبتى و كم‏خشنودى در دنيا مى‏شود: «آن كه مرگ را بسيار ياد كند، از دنيا به اندك خشنود شود».همان، كلمات قصار 349، ص 423.
5. انديشه مرگ و تفكر در مردگان پيشين باعث عبرت‏آموزى است: «پنداشتند كه جاى مردگان تهى است؛ حال آن كه سخت مايه عبرت‏اند... مايه پند باشند، بهتر است تا وسيله فخر و بزرگوارى».همان، خطبه 221، ص 252.
امور زير در باور مرگ و يادآورى آن و پند گرفتن از آن مؤثر و مفيد است:

منتشرشده در پرسش و پاسخ

نخست بايد دانست؛خداوند يك مشيت عمومي دارد.و يك امر و نهي نسبت به كارها , بر اساس مشيت عمومي چاقو مي برد و بريدن ميوه جايز است و بريدن دست يا گردن بيگناه حرام است و مجازات دارد.علاوه بر اينكه اجل دو نوع داريم؛ كه جهت توضيح بيشتر توج0 شما را به مطالب زير جلب ميكنيم:اجل، در لغت دو معنا دارد: يكي مدت معين و ديگري آخر مدت، در مفردات راغب و قاموس به آن ها اشاره شده است. به نظر علامه طباطبايي، معناي اصلي آن تمام مدت است و به طور مجازي در آخر مدت نيز استعمال مي شود, (ترجمه تفسير الميزان، ج 7, ص 10)

منتشرشده در پرسش و پاسخ
جمعه, 20 آذر 1394 21:10

چرا ما از ميت مي ترسيم؟

ترس از مرگ

در واقع علت ترس از ميت به ترس از مرگ باز مي گردد ، از اين رو بهتر است در مورد مرگ و ترس برآمده از صحبت کنيم تا در پرتو آن روشن گردد که چرا مردان از مرگ مي ترسند. شايد گمان مي کنند اگر با مرده اي در اتاقي تنها گردند ، گرد مرگ دامن او نيز مي گيرد.آن چه از قرآن بر مي آيد آن است كه مرگ يك امر عدمي و به معناي فنا و نيستي نيست بلكه يك امر وجودي است. يك انتقال و عبور از جهان به جهان ديگر است، از اين رو بسياري از آيات قرآن از مرگ به توفي تعبير كرده اند كه به معناي بازگرفتن و دريافت روح از تن است.خداوند در بيان اين امر وجودي مي فرمايد: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ ﴿الملک/2﴾ : همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند آمرزنده . در اين جا خداوند، مرگ را همانند زندگي يك آفريده از آفريده هاي خويش بيان مي دارد. چون اگر مرگ امري عدمي بود مخلوق و آفريده به شمار نمي آمد از مخلوقات هيچ گاه جز به «امور وجودي» تعلق نمي گيرد.

منتشرشده در پرسش و پاسخ

خداوند متعال می فرماید:« وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ . ـــــــــــ و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات مى‏كرد، جنبنده‏اى را بر پشت زمين باقى نمى‏گذارد؛ ولى آنها را تا زمان معيّنى به تأخير مى‏اندازد. و هنگامى كه اجلشان فرا رسد، نه ساعتى تأخير مى‏كنند، و نه ساعتى پيشى مى‏گيرند» طبق این آیه شریفه و آیات دیگری که به همین مضمون هستند ، اجل حتمی نه یک ثانیه پیش می افتد و نه یک ثانیه تاخیر می کند. بنا بر این ، زمانی که اجل کسی به تأخیر می افتد یقیناً اجل معلّق است که تابع مقتضیّات و به خصوص اعمال خود شخص است. یعنی خداوند متعال فارغ از مقتضیّات ، برای هر کسی عمری خاصّ معیّن نموده است ، که وقتی آن لحظه رسید به صورت طبیعی و بدون هیچ علّت خارجی ، تعلّق روح از بدن بریده می شود. این اتّفاق زمانی رخ می دهد که به اصطلاح فلاسفه ، حرکت جوهری شخص به آخر رسیده باشد و تمام قوای وجودی او به فعلیّت رسیده باشند. امّا ممکن است قبل از رسیدن آن لحظه ، عواملی خارجی رابطه روح و جسم را از بین ببرند که در این صورت گفته می شود شخص با اجل معلّق مرده است.

منتشرشده در پرسش و پاسخ

ويژگى مؤمنان را مى‏توان در دو ساحت فردى و اجتماعى ذيل شمارش كرد: 1- فردى: 1-1- توكل بر خدا (انفال/2) 2-1- هنگام ياد خدا قلبشان ترسان و لرزان (انفال/2، توبه/51) 3-1- محافظت بر اداء فرايض خصوصاً نماز (مؤمنون/9) 4-1- عفت و پاكدامنى (مؤمنون/5) 5-1- خشوع در نماز (مؤمنون/2) 6-1- رويگردانى از امور لغو و بيهوده (مؤمنون/3) 7-1- افزايش ايمان هنگام شنيدن آيات الهى (انفال/2) 2- اجتماعى 1-2- امر به معروف و نهى از منكر (توبه/71، آل عمران/114) 2-2- تأمين حوائج مادى ديگران (توبه/71، انفال/3) 3-2- تعاون و هميارى با برادران ايمانى (توبه/71) 4-2- تواضع با مردم (فرقان/63) 5-2- پيشى گرفتن در انجام امور خير (مؤمنون/59) 6-2- عدم طرح دوستى با كافران (مجادله/22) 7-2- كوشش در امانتدارى (مؤمنون/8) 8-2- وفاى به تعهدها و قراردادها (مؤمنون/8) 9-2- اطاعت از رسول خدا(ص) (انفال/1) امام صادق(ع) در يك روايت 8 ويژگى براى مؤمن ذكر فرموده‏اند: 1- به هنگام شدايد و سختى‏ها سنگين و آرام، 2- در برابر گرفتاريها و آزمونهاى ناخوش‏آيند دنيا بردبار، 3- به هنگام وسعت روزى و آسايش سپاسگذار و شاكر،

منتشرشده در پرسش و پاسخ

علامه مجلسي(ره) مي گويد: حضور پيامبر و پيشوايان دين(ع) هنگام مرگ از مسائلي است که اخبار فراواني بر آن دلالت دارد، بين شيعه مشهور است، انکار آن پسنديده نيست و مي توان تفسير آن را به چند وجه بيان کرد: يکم: خداوند قادر است پيامبر و پيشوايان را بر اثر مصلحتي از ديدگان ما پوشيده دارد؛ چنان که در اخبار عامّه و خاصه ذيل آية «جعلنا بينک و بين الّذين لا يؤمنون بالاخرة حجاباً مستوراً» اسراء/45 چنين وارد شده است:

منتشرشده در پرسش و پاسخ
صفحه11 از66

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi